ساختن هویت هدف اصلی از زندگی

0
13
حالت شب

هویت یا الهویه کلمه ای عربی است. این کلمه از هو به معنی او که ضمیر غایب مفرد مذکر است می آید و از آن لفظ هوهو یا الهوهو را ساخته اند که اسم مرکب است و معرفه به ال. معنی لغوی آن اتحاد به ذات یا انطباق به ذات است.اتحاد به ذات به معنی اتصاف و شناخته شدن ویکی شدن موصوف با صفات اصلی وجوهری مورد نظر است. وقتی از هویت پدیده ای سخن  به  میان می آید باید آن سخن طوری باشد که نشان دهد پدیده ی مزبور به راستی گوياي هیات و ماهیت وجودی آن است در غیر این صورت فاقد معنایی ماهوی آن خواهد بود. (زاهد،۱۳۸۴: ۱۳۱) در فرهنگ معین در جلوی كلمه هویت چنین آمده است هویت عبارت از حقیقت جزئیه است یعنی هر گاه ماهیت تشخص لحاظ و اعتبار شود هویت گویند و گاه هویت به معنی وجود خارجی است و مراد تشخیص است و هویت گاه با لذات و گاه بالعرض است .(معین،۱۳۷۱:  5288).

در تعریف دیگر برای هویت چنین آمده است پاسخی که در مقابل سوال من کیستم؟ می دهيد هویت شما را تشکیل می دهد. به عبارتی ویژگی هایی که برای خودتان بر می شمارید و خود را با آن می شناسید هویت [1] شما را تشکیل می دهد. (رجب زاده، ۱۳۸۶:۹۶).

Foodstuffs deploys digital identity ahead of new NZ privacy law | CIO

پرسش از هویت یکی از مهم ترین و در عین حال چالش بر انگیزترین پرسش ها در حوزه علوم انسانی است. این منازعه در عرصه های مختلف مباحث هویت مطرح است: اینکه هویت چیست؟ چگونه شکل می گیرد؟ از چه عناصر و مولفه هایی تشکیل شده است؟ ذاتی (طبیعی) است یا عرضی (مصنوعی)؟ ثابت است یا متغیر؟ چه سطوحی دارد؟ نسبت این سطوح با یکدیگر چیست؟ و غیره. در جهان امروز مسأله هویت جدی تر از گذشته مطرح گشته و یکی از مهم ترین مسائل جوامع امروزی را در بر می گیرد. امروزه تکاپوی جوامع در شناسایی عناصر و مولفه های هویتی خود بیشتر شده است، به طوری که برخی از جوامع قدرتمند با در اختیار گرفتن رسانه های جمعی و ارتباطی در صدد اشاعه این عناصر بر جوامع ضعیف تر هستند. طبیعتا جامعه ای که نسبت به هویت خویش و مولفه های آن آگاه نبوده در برابر این جوامع قدرتمند رنگ می بازد و بحران های هویتی گریبانگیر آن خواهد شد.

هویت انسانی، مقوله‌ای اجتماعی است. همه انسانها به هنگام تولد، فارغ از اینکه در کجای زمین به دنیا می‌آیند و یا از چه تعلق قومی و قبیله‌ای برخوردارند، دارای ویژگی‌های یکسان نوع انسانی، در میان انواع موجودات زنده هستند و هیچ گونه تفاوت ماهوی با یکدیگر ندارند؛ بنابراین، مقوله هویت انسانی که در دوران رشد و تکوین انسان در جامعه شکل می‌گیرد، کاملأ اجتماعی و جامعه شناسانه است و ربطی به خون و نژاد و رنگ پوست و … ندارد. هویت به فرد می گوید نوع زندگی که دارد ارزشمند است. یعنی هرکسی حق دارد خودش باشد(Taylor: 2003, 45). ارزش های که بخشی از هویت فرد است، ارزش های مثل غرور و خجالتی بودن، اینکه هدف های که در زندگی داریم ارزش دنبال کردن دارند، آنچه ما را از سگ ها، گربه ها متمایز می کند اینست که می توانیم هدفی را برای خود تجسم کنیم و برای رسیدن به آن تلاش کنیم، ارزش ها کمک می کنند به ساختن هویتمان به عنوان افرادی خاص، ما بدنبال چیزی باید باشیم که بتوانیم با آن هویت خاص داشته باشیم، مسئله اینجا اینست که ارزش ها مقدم بر هویت هستند. ارزش ها توسط جامعه ساخته می شوند. ارزش به نوع انتخاب و عمل و مسیری که فرد می رود جهت می دهند، ازاین رو ساختن یک هویت کاملاً خاص و متمایز غیرممکن است. خب سوال اینجاست که چطور افراد می توانند هویت مرتبط با هم داشته باشند، چه چیزی باعث می شود، ارزش های که منجر به ساختن هویت یک فرد می شود مشابه فرد دیگری باشد. مشخص است هیچ کسی نمی تواند ادعا کند، ارزش های خاصی وجود دارد که تنها مختص یک نفر است یا بگوید ارزش های در خلاء هستند، بعبارتی ارزش ها در جامعه هستند و همه به آنها دسترسی دارند (Mikko: 2009, 11-13). مردم تصوری که از خودشان دارند از طریق تصورات، داستان ها، افسانها است. که در میان گروهی مشترک است. البته نه در کل جامعه. تصورات مشترک که باعث عمل مشترک و پایبندی همگانی به قوانین است. تصورات مردم پیچیده است آن یک فهم از انتظاراتی که از یکدیگر داریم. که باعث می شود مجموعه اعمال مشترک را باهم انجام دهیم. عمل مشترکی را بسوی هدفی جهت گیری کنیم و یا برای کسب قدرت و یا در مخالفت با دولت یا جامعه ای دیگر هماهنگ شویم (Taylor: 2004, 23-27). کمی بیشتر مسئله را بررسی کنیم. همانطور که من بزرگ می شوم دیالوگ هویت مرا را شکل می دهد. اما مواد آن که من خودم را با آن می سازم در جامعه است. مثلاً هویت یک آفریقای آمریکا در درون افراد خودشان شکل داده نمی شود بلکه از طرف جامعه آمریکا شکل داده می شود از طرف جامعه سفیدپوستان شکل داده می شود. به عبارتی دیگر ما انتخاب می کنیم اما گزینه ها دست ما نیست گزینه ها در محیط بطور اجبارآمیز بر ما تحمیل می شود(Gutmann: 1994,155).

تمایز از اینجا شروع می شود که با self-love ارزش ها دستکاری می شوند. توجه به خود باعث ایجاد ارزش های کمی متفاوت از دیگری می شود. در واقع یک رابطه کل و جز است. اولویت به احساسات و درونیات خود و مقایسه آن با دیگران می تواند هویت متمایز بسازد (Mikko: 2009, 14).

بنابراین ما زمانی انسان کامل می شویم که قادر است خودمان بفهمیم و یک هویت برای خودمان درست کنیم. از طریق بیان و زبان انسانی، البته نه فقط واژگان بلکه تمامی راه های که خودمان را از طریق آن بیان می کنیم. شامل زبان هنر، ژست، عشق و چیزای شبه به این. اینها همه در ارتباط با دیگری است. چرا که هیچ کس زبان را تنها از طریق خودش بدست نمی آورد. ما آن را از طریق دیگران بدست می آوریم. از طریق افراد مهم، از طریق دیالوگ، از طریق فرهنگ. پس منظور از هویت اینست چه کسی ما هستیم، از کجا به اینجا رسیدیم. برای اینکه ببینیم چه کسی هستیم، باید برگردیم به عقب به آنچه مهم بوده است توجه کنیم. آنچه مهم که من را نسبت به دیگران متفاوت می کند. بنابراین آنچه من را می سازد، مهم ها هستند. مهم ها را مردم مشخص می کند، که من را وادار به رسیدن به آنها می کند. بطور خلاصه من هویتم را تعریف می کنم، تنها در پس زمینه ای از چیزهای که از قبل توسط مردم مهم شده اند (Taylor: 2003,34- 40).

ارسال یک پاسخ

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید