حالت شب

کانت بعکس هیوم میان معرفت پیشینی و پسینی تمایز قائل می شود. معرفت پیشینی از پیش از تجربه در ذهن کاشته شده است و بصورت مستقل وجود دارد. معرفت پسینی متکی به آن است و در پی تجربه میاید (وودفین،۱۳۸۱٫ ۱۷۴). کار عمده کانت این بود میان دو بت روشنگری یعنی فیزیک نیوتن و اصالت تجربه هیوم جمع زد. تجربه گرایانی چون هیوم می گفتند که هیچ دلیل عقلانی مبنی بر اینکه آنچه حواس ما از قبل با آن مواجه شده است، نداریم، و از طرفی فیزیک نیوتنی می گفت قوانین فیزیکی در همه زمان و مکان قابل اطلاق اند. کاری که کانت کرد این بود که گفت همه تجارب ما قانونمندند. یعنی همانطور که نیوتن می گوید قوانین به سبک علیت در همه جا قابل اطلاق اند اما نه بخاطر ماهیت جهان خارج بلکه بخاطر کاشته شدن این قوانین در ذهن. از طرف دیگر تجربه آن طور هیوم می گوید قبول منفعلانه محض انطباعات نیست. بلکه صورت بخشی و نظمی دهی توسط ذهن است که آنها را معنادار و قابل فهم می کند، اما می توان گفت که این قوانین جزئی از میل و غریزه حساب می شوند و دربردارنده هیچ امر مطلقی نیستند (مک اینتایر:۱۳۷۹، ۳۸۰-۳۸۱)

آنچه در نظریه کانت حائز اهمیت است این است که پی روی از قوانین کاشته شده در ذهن آزادی محسوب نمی شود. اینکه بر اساس این قوانین عمل کنی همانند آن است که سنگ از قانون جاذبه پیروی کند. کانت همانند افلاطون در پی آنست که انسان را از غول و زنجیر نیروهای طبیعت برهاند اما با این تفاوت که افلاطون مسیر آزادی را تا رسیدن به لوگوس ادامه می دهد اما کانت از همین که بتواند انسان را شر قوانین طبیعت آزاد کند خشنود است. حقیقت همین آزادی است. توانایی انتخاب است. به نظر کانت تنها اراده است که بدون هیچ محدودیتی می تواند نیک باشد، عملی قابل تمجید است که بر مبنای آزادی باشد. یک عمل نیک، عملی اخلاقی است که بر مبنای آزادی است. پس این عمل آزادانه قوانین طبیعی را دنبال نمی کند (مشایخی،۱۳۶۴ .۴۲۶-۴۲۸).

اصول لیبرالی ناشی از نظریات کانت شامل موارد زیر می شود:

  • این ایده لیبرالی که افراد بر جامعه اصالت دارند. اینکه افراد واقعیت های هستند که قبل از شکل گیری جامعه اصالت دارند و هویت آنها تثبیت شده است.
  • این نظر که هیچ نهادی دارای خاستگاه اجتماعی مثل سنت و فرهنگ یک منبع پیشین و مقدم بر خواست و اراده افراد برای تعیین تکلیف در مورد ارزش ها و موازین اجتماعی تلقی نمی شود. این انتخاب و اراده است که اصالت دارد. هویت ما از پیش تعیین شده و مقدم بر مشارکت ما در جامعه نیست.
  • این که حقوق فردی بر خیر همگانی مقدم است.
  • ادعای جهانشمولی و بی طرفی ارزش های لیبرالی. لیبرالیستها بارها اظهار می دارند که دولتها موظفند افراد را در گزینش نوع شیوه زندگی و اهداف آن آزاد بگذارند، به این دلیل که اخلاق نسبی و غیرعقلانی است (سندل، مک اینتایر، تیلور، والزر، ۱۳۸۶٫ ۱۱-۲۳).

ارسال یک پاسخ

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید