سنت ما را چگونه می سازد؟

0
10
حالت شب

جامعه محصول سنت است. سنت مجموعه ای از اعمال و نوع درک و برداشت از آن اعمال بعنوان ارزشها است. سنت واسطه بین نسلهاست که ارزشها را از نسلی به نسل دیگر منتقل می کند. سنتها می توانند دینی، اخلاقی، سیاسی، اقتصادی، هنری، جغرافیایی… باشد. سنت میراث اجتماعی است که فرد عضو آن است. سنت روایت فرد است که البته لیبرالیسم با انکار مشروعیت برای این روایت هایی سنتی به نهیلیسم و به انتهای عقلانیت مبتنی بر واقع بینی منجر شده است. درک جمعی در درون سنت ها که همه بر آن توافق دارند نه استیلایی اند نه ایستا و ثابت، بلکه سیال و در طول زمان بحثی مستمر را شکل می دهد. بحثی در مورد اینکه مثلاً مدرسه، بیمارستان، دانشگاه یا محصول کشاورزی چگونه می تواند بهتر باشد. بحثی در مورد اینکه چگونه می توانند زندگی خوبی داشته باشند. اما نکته اینجاست بهبود تصور ما از زندگی خیر انسان، به این بستگی دارد که چگونه می تواند تلاش های خود را برای عملی ساختن و بهبود این تصور بهتر بودن را ارزیابی و یا نقد کرد. به عبارتی دیگر فردی که در درون یک سنت بدنیا آمده است چگونه می تواند بداند که سنت خود در مقابل سنت های متکثر دیگری ملاحظه می کند بهتر است و اگر بهتر نیست برای ترک آن چه دلیلی می تواند برای خود داشته باشد. (توسلی ۱۳۸۶: ۱۰۷-۱۱۲).

دو دیدگاه در این مورد وجود دارد. در یک سو کسانی هستند که می گویند دو نظام گسترده فکری و عملی دارای اختلافات ریشه ای اند و هیچ معیار یا ضابطه مستقلی وجود ندارد که با توسل بدان بتوان درباره ادعاهای رقیب داوری کرد. هر یک در درون خود از معیار داوری بنیادی خاص خود برخوردار است که قیاس ناپذیر و کلمات آن را نمی توان بدون تحریفی فاحش به کلمات دیگری ترجمه کرد. در سویی دیگر، گروهی استدلال کرده اند حقایق ادعا شده که سنتها قیاس ناپذیر و ترجمه ناپذیرند توهم است. چراکه وقتی می گویم سنت رقیبی وجود دارد که نظام فکری و عملی بیگانه ای نسبت به ما دارد این معنی را می دهد که آن نظام فکری قابلیت ترجمه دارد. که اگر نداشت آن را دشمن و رقیب در نظر نمی گرفتیم (مک اینتایر: ۱۳۹۲، ۴۰). به نظر می آید مک اینتایر طرفدار دیدگاه دوم است و می گوید این ادعا که دو نظام متضاد فکری و عملی قیاس ناپذیر و ترجمه ناپذیر این را نتیجه میدهد که بحث منطقی بین آنها نیز محال است که درست نیست. اتفاقاً این قیاس ناپذیری می تواند طلیعه ای یک بحث منطقی باشد حتی می تواند یکی به دیگری منطقاً و به گونه ای تردید ناپذیر بر دیگری پیروز گرداند (همان، ۴۱).

Study Anthropology Online - Top Online Course - FutureLearn

مک اینتایر می گوید اختلاف نظرهای ما آنچنان گسترده شده اند که ما وارد مباحث چیستی عقلانیت کرده است (همان. ۴۵)

هر سنتی به سبک و روش خاص خود پژوهشی عقلی است. به این صورت که عقلانیتش به عنوان یک سنت است. این سنت که یک نقطه شروع احتمالی در موقعیتی تاریخی دارد، ممکن است مجموعه ای از باورها و اعمال را که مبتنی بر باورند، در معرض تردید قرار بگیرند. گاهی به دلیل معارض بودن با دیدگاهی دیگر، گاهی به این دلیل که در آن باورها نوعی ناسازگاری تشخیص داده شود. و یا گاهی به این دلیل که در مواجه با مسئله ای نظری یا عملی دچار ناکارآمدی باشند و یا ترکیبی از این امور، که در نتیجه باورها حک و اصلاح می گردند و تا اینکه به شکلی جدیدتر و اصلاح شده بتوانند پاسخی برای پرسش هایی که مطرح شده اند، فراهم آورند و بدین ترتیب از محدوده های پیشین خود فراتر روند این روند به گونه ای است، که یک سنت طی مراحلی فرمول بندی جدیدی بدست می آورد و ممکن است دو نوع عمل و باور مبتنی بر باورها بوجود آید: ۱) اعمال و باورها مربوط به اموری که باید باورها و اعمال را بعنوان چیزهایی کم و بیش عقلانی در نظر گرفت و مرتبط با حقیقت اند، یعنی پیوند بین عقلانیت و حقیقت ۲) اعمال و باورها مرتبط به هدف های نظری و عملی اند که در هر مرحله کسانی که در آن سنت خاص شرکت دارند، خود را به سوی آنها جهت می دهند. که درست در همین امور است که سنت های مختلف، عقایدی متفاوت، ناسازگار و در برخی موارد قیاس ناپذیر پدید آورده اند. اکنون این پرسش پیش می آید، چه چیزی عقلانیت یک سنت را تشکیل می دهد و چگونه سنت هایی خاص را بعنوان اموری کم و بیش عقلانی ارزیابی کرد، این پرسش ها را نمی توان به درستی پاسخ داد، مگر از دیدگاه خاص خود (مک اینتایر: ۱۳۹۲، ۲۱۷-۲۱۹).

پاسخ مک اینتایر خیلی ساده است. فرد یا سنتی که با مشکل مواجه شده است نگاه می کند به سنت دیگری ببیند آنها در شرایط مشابه چگونه مشکل را حل کرده اند. کارمند محترم و سخت کوشی که ناگهان از کار اخراج شده یا فردی که با عضویت در کلوپی که همه شرایط مشابه با او را دارد به دنبال راه حل و خارج از شدن از بحران است. در اینجا دیگر نیازمند فلسفه­ای نمی باشد. راه حل جدید به نگاه کردن به دیگری آموخته می شود (MacIntyre: 1977,453) به طور مختصر اینست که در مواجه با بحران های معرفت شناختی فرد ببیند کدام سنت توانسته شمار مشکلات حل ناشدنی را بهتر پاسخ بدهد. کدام توانسته بر بحران ها بهتر غلبه کند.

این استدلال از اینجا می آید که خود، خود را مقید به شرایط اجتماعی، فرهنگی و تایخی می داند. هویت فردی و اجتماعی انسانها را متأثر از سنتی است که به آن تعلق دارند. سنت، میراث اجتماعی است. در این سنتها مفاهیمی عامی چون عدالت، برحسب سنت های متفاوت تاریخی تغییر می کند و تلقی از عدالت با سنت تاریخی­ای که افراد به آن تعلق دارند شکل می گیرد و آن سنتی ارزشمند است که در مواجه با بحرانهای معرفت شناختی موفقیت بیشتری نشان دهد. از این رو مک اینتایر خود را از دام نسبی گرایی مطلق جدا می کند و وجود بحث و گفتگو در میان این سنت های اخلاقی رقیب و همین که هر کدام از آنها متوجه می شوند که سنت رقیب یکی از سوالات اساسی در مورد انسان را به گونه ای پاسخ داده است که فکر میکنند بهتر از پاسخ خودشان است، سبک و سیاق جدید را می پذیرند. به عبارتی با توجه به کفایت یا عدم کفایت پاسخ های سنت ها به بحرانها معرفت شناختی است که سنت ها رد یا تأیید می شوند. هر سنت روایت و خیر خاصی از با توجه به زمینه فرهنگی خود دنبال می کنند که بر نوعی خاصی از عقلانیت استوارند و نمی توان آموزه ای با تمسک با عقلانیتی جهان شمول ادعای برتری بر دیگران کند. از این رو اجتماعات مهمتر از فرد است. مک اینتایر با نگاه ارسطویی معتقد است افراد تنها در اجتماعات می توانند خود را درک کرده و زندگی خود را معنا بخشند. مشارکت در سیاست راهی برای رشد و اصلاح برداشت های خود به شمار می آید (توسلی، ۱۳۸۶٫ ۱۰۲-۱۰۷).

ارسال یک پاسخ

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید