درهم تنیدگی هویت و سیاست

0
24
حالت شب

پرسش از هویت که گویا همچنان خاصیت معماگونه خود را حفظ کرده و علیرغم کشاندن پای مطالعات و تخصصهای گوناگون علوم انسانی به حوزه خود، همچنان حل نشده به نظر می آید، هویت از اساسی ترین  و مهم ترین مباحث در حوزه زندگی انسانی است. هویت به مثابه درک و شناخت انسان از خویش، از سویه ها و رویکردهای مختلفی مورد بررسی و مداقه قرار گرفته است. از یک سو هویت به مثابه درک آدمی از خویشتن در رویکردهای ذات گرا، هویت معادل با یک ذات و یک جوهر است، از سوی دیگر برخی با رد رویکرد های ذات گرا، با تأکید بر غیرذاتی و در نتیجه بی بنیانی هویت، آن را یک پدیده برساخته تعبیر کرده و هویت را صرفاً حاصل بازی قدرت و میدان های گفتمانی تعبیر می کنند. در این مقاله از رویکرد دیگری به هویت سخن خواهیم گفت که تحت تأثیر آراء ویتگنشتاین و هوسرل در باره شکل زندگی و زیست جهان، درکی دگرگون از هویت ارائه می کند. درکی که در عین آنکه ذات گرایی را نقد می کند، اما هویت را یک امر بی بنیان و نتیجه قدرت و گفتمان در نظر نمی گیرد و برای آن نوعی از اصالت و بنیان قائل می شود.

انسان براساس طبیعت خود، یک حیوان سیاسی است و بیش از دوهزار سال پیش، ارسطو این را دریافته است.شما با هر حرف و رفتاری، پیامی از وضعیت سیاسی‌تان در ارتباط با دیگران ارسال می‌کنید. ممکن است برای تقویت خود، با رئیس‌تان ارتباط خوبی برقرار کنید یا با دوست صمیمی خود دچار مشکل شوید.سیاست یعنی بگویید: «چه کسی چه کند، در چه زمانی، و چگونه»سیاست هویت فرآیندی مربوط‌ به تعیین موقعیت هویتی شما برای رسیدن به یک منظور سیاسی است.شما با افراد یا گروه‌های خاصی در یک ساختار قدرتی متحد می‌شوید تا به‌شکل بهتری به اهداف خود برسید،اما برای ارتباط‌ داشتن با یک گروه خاص و نه گروه دیگری، هزینه‌هایی هم پرداخت می‌کنید.


این فرآیند کلی در یک فضای سیاسی رخ می‌دهد؛ یک چرخه سیاسی که مردم در آن، برای تصمیم‌گیری با هم در تقابل هستند.دولت، آشناترین فضای این‌چنینی است که البته موضوعات دیگری مثل ازدواج، دوستی یا محل کار هم جزو این فضاها محسوب می‌شوند.
هریک از این فضاها فرصتی را برای انجام کاری ازسوی کسی و طبق قیمتی نشان می‌دهد. هویت نقشی مهم در تنظیم روابط و مناسبات میان افراد و گروه ها در درون جامعه دارد. نحوه رویکرد با دیگری، موافقت یا مخالفت، دوستی یا دشمنی، همکاری یا رقابت، اعتماد یا بی اعتمادی، جذب یا طرد، همه بستگی به هویتی دارد که هر فرد یا جمعی در برابر دیگری برای خود می شناسد. هویت در پاسخ به پرسش «من کیستم» تعریف می شود و ملازم با مفاهیم «غیرت» و «تفاوت» است. آگاهی از تفاوت ها پایه شکل گیری هویت اند، و چون انواعی از تفاوت ها وجود دارد هویت ها هم متعددند. به طوری که هر فرد یا گروهی از افراد در آن واحد دارنده بیش از یک هویت اند و بسته به این که در مواجهه با «غیر» چه تفاوتی برجسته و ظاهر شود، خویشتن را در قالب هویتی مرتبط با آن معرفی و کنشی متناسب با آن هویت انتخاب خواهد کرد. هویت ها از تفاوت ها شکاف میان خود و غیرخود زاده می شوند. مفهوم «خود» و آگاهی از «خود» ملازم با تفاوت ها، یعنی وجود «غیرخود» است. هویت هم فردی است و هم جمعی، برخی ویژگی های زیستی بیولوژیک مثل خطوط سر انگشتان و بسیاری خصوصیات ژنی و شکل ظاهری شاخص هایی هستند که نخستین و اصلی ترین تفاوت ها میان افراد را مشخص کرده و پایه تعیین هویت فردی اند. تفاوت های اخلاقی، روانی و فکری در فرد بعدا پدید می آید و هویت اجتماعی وی را شکل می دهند. در آغاز که تفاوت های فردی شناخته یا برجسته و مطرح نبود، فرد هم تشخص و فردانیت و استقلال از جمع ما نداشت. شاید نخستین تفاوتی که اجداد اولیه مان نسبت به آن آگاهی یافتند، میان «ما آدم» و «آنها غیرآدم ها» بود و چون «ما» در عین حال مرادف با «قبیله» و «گروه» خودی بود گهگاه نه تنها حیوانات که افراد قبایل دیگر که ظاهر و توتم متفاوت داشتند، «غیر آدم» تلقی می شدند. همین تفاوت اولیه بود که شکل گیری نخستین هویت انسانی «آدمیان»، در برابر «غیرآدمیان»، حیوانات و … را امکان پذیر ساخت. ونوع همکاری و مناسبات میان افراد و گروه ها بستگی دارد به میزان اشتراک و تفاوت در هدف ها، روش ها و نظام ارزش هایی که در عرصه عمل جمعی، درون خانواده، جامعه مدنی، عرصه عمومی و یا جامعه سیاسی دنبال می نمایند. آنهایی که هدف ها و روش های واحد و مشابهی دارند، در یکی از دو مولفه اصلی شکل دهنده به هویت شریک اند و در یک صف جای می گیرند. مولفه دوم تشکیل دهنده هویت، سنت فکری فلسفی اخلاقی دینی است که هدف ها و روش ها و ارزش های ناظر بر کنش انسانی جمع را تغذیه می کند و مشروعیت می بخشد. کنش های اجتماعی هدف مند و معطوف به خیر عموم، متضمن حل تضاد هایی است که از یک سو میان منافع کوتاه مدت و شخصی و مصالح جمعی و از سوی دیگر عدم توازن میان دشواری و پرهزینه بودن غلبه بر موانع و علایق محافظه کارانه شخص پدید می آیند. انجام این مهم مستلزم پایبندی و عمل به ارزش هایی است که کوشش و صرف هزینه و تحمل سختی در راه هدف را توجیه کند و انگیزه های فعالیت جمعی و علاقه به سرنوشت دیگران و بردباری و پایداری، فداکاری و وفاداری به ارزش های اخلاقی، امانت داری، عدالت خواهی و همدردی انسانی را در افراد تقویت کند. اینکه چرا باید ارزش های اخلاقی پایه کنش های انسانی در عرصه عمومی و در پیگیری سیاست های ر هایی بخش، متکی بر یک سنت فکری فلسفی یا دینی باشد و به وسیله آن توجیه عقلی و هستی شناختی شود، نکته ای است که در تجربه به اثبات رسیده است. لذا اگر پایبندی و عمل به ارزش های مزبور پشتوانه ای در نظام هستی شناختی و عقلانیت جمع نداشته باشند، تضمینی وجود ندارد که به هنگام رویارویی با ارزش های سازش ناپذیر و شرایط دشوار و پرهزینه و با بروز تعارض میان منافع شخصی فوری و خیر عموم، تعهد به آنها توسط فرد یا جمع ادامه یابد.

منتقدین استدلال می کنند که گروه هایی که پایه و اساس شان مبتنی بر یک هویت مشخص مشترک (مانند نژاد یا هویت جنسی) است می توانند شور و شوق و توجه را از مسایل بنیادی منحرف کنند، مشابه استراتژی‌های تفرقه بینداز و حکومت کن در گذشته. کریس هجز سیاست های هویتی را به این خاطر که یکی از عوامل شکل دهی به «سرمایه داری ابرشرکتی» است، تنها لباس مبدل یک پلتفرم سیاسی بر تن کرده، و این که به باور او «هرگز نابرابری فزاینده اجتماعی، نظامی گری بی قید و بند و محو آزادی های مدنی و قدرت بی حد و حصر ابزارهای امنیت و نظارت را متوقف نمی کند» مورد نقد قرار داده است.[sc1] 


ارسال یک پاسخ

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید