هر تفسیری برخاسته از سنتی است

0
13
حالت شب

آنچه یک سنت را شکل می دهد. تفسیرهای مختلف در درون آن سنت است. تنوعی که خود دارای تاریخی است که مظان تفسیرهای گوناگون است. اگر من یک ایرانی باشم، باید بدانم که بخشی از شکل گیری سنت ایرانی بودن ناشی از بحث مداومی است که در پاسخ به این پرسش که معنی ایرانی بودن چیست در جریان بوده است. یا فرض کنید من یک یهودی باشم. آنگاه بخشی از سنت از طریق بحث مداوم درباره اینکه یهودی بودن یعنی چه و بخش دیگر در نتیجه بحث مداوم اینکه معنی نفی سنت چیست، شکل می گیرد. حتی در مورد اینکه من یک اندیشمند سیاسی باشم از مباحثه مداوم درباره اینکه سیاست چیست و چه باید باشد، تشکیل شده است. بنابراین هر سه سنت یعنی دینی، سیاسی، فکری با مباحث معرفت شناختی به عنوان یکی از ویژگی های اساسی منازعات خود سروکار دارند. در این بین مشارکت کنندگان از مورد عدم توافقشان را چگونه ارزیابی کنند نیز توافق ندارند. آنها حتی درباره اینکه استدلال مناسب، شواهد مهم و برهان قاطع چیست هم توافق ندارند (مک اینتایر: ۱۳۹۵، ۳۷-۳۸). در این بین فردی که قبلاً به الگوهایی تکیه کرده است که پیش از این مبنای همه تفسیرهایش از زندگی اجتماعی اش بوده به ناگهان متوجه می شود که گرفتار خطا و توهم شده و در نتیجه برای نخستین بار الگوهای جاری را به پرسش می گیرد و شاید ممکن است او به شناخت امکان تفسیرهای نظام مند و متفاوتی از الگوهای موجود یا جایگزین برآمده باشد این شکلی از بحران معرفت شناختی است که انسانها در هنگام عمل با آن مواجه می شوند (مک اینتایر: ۱۳۹۵، ۳۱-۳۲). مفهوم هر عملی در همان لحظه ای است که در آن فهم می شود. لحظه ای که در تاریخ فعلی یا احتمالی ای به منظور خاصی از آن تاریخ جدا شده باشد. از این شخصیتهای یک تاریخ نیز مجموعه ای از اشخاص نیستد، بلکه مفهوم هر شخص مفهومی از چهره یا شخصیتی است که از یک لحظه تاریخ جدا شده است. بنابراین می توان گفت هویت دو سویه است. من همانم که دیگران به نحو موجهی در روند گذر یک داستان که از تولد تا مرگم جریان دارد، در نظر گرفته می شود، یعنی من موضوع تاریخی هستم که متعلق به من و به فرد دیگری نیست و معنای خاص خود را دارد. این را این طور می توان فهمید که وقتی کسی خودکشی می کند، شاید از این امر شکایت دارد که روایت حیاتش برای او فهم ناپذیر شده است و فاقد هرگونه فایده یا حرکتی به سوی نوعی اوج یا هدف است. به عبارتی برای چنین افرادی هدف انجام دادن هر کاری به جای کار دیگر، در مواقع بحرانی و حساس زندگیشان از بین رفته است (مک اینتایر: ۱۳۹۰، ۳۶۵-۳۶۶).

Interpreter-Friendly Speaker | Speaking Internationally

از نظر مک اینتایر فرآیند معرفت شناختی شامل ساختن و بازسازی روایت های مناسب تر و اشکال روایی است، از این رو بحرانهای معرفت شناختی فرصت هایی برای چنین بازسازی ها است؛ اما چند پرسش در اینجا مطرح می شود. ۱) این فرآیند چگونه است؟ ۲) روایت های که نقطه عزیمت ما هستند، کدامند؟ یکی از علائم اینکه یک سنت در بحران قرار می گیرد این است که طرق معمول مرتبط ساختن آنچه به نظر می آید و آنچه در واقعیت است از بین می رود. در نتیجه آن فشار شک گرایی بیش تر و کوشش برای انجام امری ناممکن یعنی رد شک گرایی برای همیشه بعنوان مهم ترین برنامه آن فرهنگ و نه صرفاً تلاشی آکادمیک تبدیل می شود. به عبارتی میراث الگوهای تجربه نظم بخشی دچار تفسیرهای ممکن بسیار زیادی می شود. ابهام یعنی امکان وجود تفسیرهای جایگزین خصلت اصلی شخصیت و عمل انسان می شود. در این حالت تفسیری جدید از آنچه استمداد از واقعیت باید انجام داد ارائه می شود. نخبگان جدید برای نخستین بار ارزیابی کارهای پیش از خود با مجموعه ای یکسان معیارها را مقدور می سازند. در وضعیت جدید با بهره گیری باز ابزارهای توضیح دهنده و منحصر به فرد، امکان تفکیک آن دسته از پدیده های نامتعارف که نمونه های نقض نظریه های به دست آمده هستند بیشتر می شود. همچنین نسبت به گذشته توانایی مشاهده اینکه چگونه عناصر مختلف نظریه های مختلف در برخوردشان با نظریه های دیگر و مشاهدات و آزمون های تجربی عمل شده و همچنین فهم اینکه قالب هایی که از آنها باقی مانده چگونه علائم آن برخوردها را دارند بیشتر می شود. به عبارتی یک نظریه همیشه علائم گذر زمانی خود را همراه دارند (مک اینتایر: ۱۳۹۵، ۳۱-۳۶)

مک اینتایر می گوید سنت ها قیاس ناپذیرند، اما چگونه می توان قیاس ناپذیری دو دیدگاه را تشخیص داد، چه شرایطی لازم است این وضعیت را به طور کامل توصیف کند؟ مک اینتایر می گوید کسانی که فقط در یکی از دو طرح مفهومی متعارض به سر می برند نمی توانند این گونه قیاس ناپذیری را تشخیص دهد، چه برسد به اینکه بتوانند آن را بطور کامل توصیف کنند. چرا که فهمیدن موضع طرف دیگر به صورت مسئله ترجمه بروز می کند، یعنی به این صورت که بتوانیم باورها، استدلالها و نظریات طرف مقابل را به واژگان خود تبدیل کنیم؟ این وضعیت دو حالت دارد اول اینکه گفته شود موضوع های مندرج در طرح رقیب ترجمه ناپذیر و در نتیجه فهم ناپذیر و بنابراین دیگر نمی توان دیگران را به مبارزه خواند یا اینکه بگویم کار ترجمه با موفقیت صورت گرفته است. به این صورت که اصطلاحات طرح رقیب به صورت اصطلاحات مفهومی زبانی به زبان مادری بازنویسی شود. که این امر موجب تحریف می شود و این تحریفات عادتاً نظریات و استدلالهای رقیب به گونه ای در می آورند که با اصطلاحات زبان مادری یا سازگارند یا ناسازگار. بخش ناسازگار این نتیجه را می دهد که هیچ جفتی را نمی توان برای طرح های مفهومی رقیب و بدیل باشد و نهایتاً اینکه یک طرح مفهومی نمی تواند در این مورد کاربردی داشته باشد. این نتیجه از این لحاظ می تواند دلگرم کننده باشد که شخص را خاطر جمع می کند که بیرون از قضایی که قرار گرفته کسی صالح برای حکم دادن در مورد وی نیست. این امر مهاجمانی که از لحاظ فکری بیگانه اند را رام می کند و اثبات می کند که نمی تواند اعتقادهایی بنیادی شخص را به چالش بکشد (مک اینتایر: ۱۳۹۲، ۲۱۸-۲۱۹).

ارسال یک پاسخ

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید