ارسطو را بشناسیم

0
10
حالت شب

انتقاد ارسطو به افلاطون در رد و انکار وجود فورم و صورت والای بود که افلاطون آن را در جهانی دیگر می دید. ارسطو برای دفاع از استدلال خود از دو نوع دانش نام می برد. دانش نظری و عملی. از نظر ارسطو دانش عملی در مقابل دانش نظری است. ارسطو سیاست و اخلاق را اشکالی از دانش عملی و ریاضیات و صورت نیکی که افلاطون نخستین اصل شناخت اخلاقی می نامد دانش نظری می نامد. مثلاً پژوهش ریاضی در ماهیت مثلث و یا اعداد اول تأثیری بر خود این موجودیتها ندارد. این نوع پژوهش لایتغیر و ثابت می ماند. یا در مورد مثلث بصورت عام منظور است نه مثلثهای خاصی که در جهان محسوس یافت می شود و مهمتر اینکه نتیجه و خروجی پژوهش کاملاً قطعی و قاطع است. بنابراین دانش نظری موضوعات جهانشمول و ضروری هستند. ارسطو معتقد است اما دانشی که در اخلاق و سیاست در پی اش هستیم کاملاً متفاوت است. چون غایت متفاوتی دارد. ارسطو می گوید این موضوعات فی نفسه و به عنوان غایتی در خودشان مورد پژوهش قرار نمی گیرند. بلکه بخاطر اینست که برای انجام عمل به کمک ما بیایند. اینها موضوعات خاصی هستند که شرایطی که در آن باید دست به عمل زد فرق می کند. چون باید این قواعد را در مورد خاص به کار بست، بنابراین شناخت اخلاقی از طریق پژوهش در موارد خاص بیشمار است و مهمتر اینکه این نوع شناخت از طریق تجربه بدست می آید نه صرفاً بکارگیری قوه عقلانی مجرد و چون تغییرپذیر و موردی است بنابراین ذاتاً غیردقیق است (کلوسکو: ۱۳۸۹، ۲۱۶-۲۲۳).

از نظر ارسطو ما نمی توانیم به بهترین حکومت مطلق برسیم. دانش سیاسی با ما کمک می کند که بدانیم که کدام حکومت با طبع کدام قوم سازگارتر است. یعنی حکومت خوب نسبی است، و از جامعه به جامعه ای دیگر متفاوت است (ارسطو: ۱۳۸۴، ۲۰۲). در رأس هر حکومت خوب باید افراد با فضیلت قرار بگیرد. فضیلت یعنی دادگری که دربردارند سه فضیلت میانه روی، دلیری و فرزانگی است (همان، ۱۷۴). چرا که هدف از تشکیل یک جامعه سیاسی بهزیستی است. زندگی در آرامش و صلح و پرورش شهروندان نیک منش و دادگر و زندگی کامل و مستقل اعضاء در کنار یکدیگر. “هدف همکاری سیاسی را باید نه فقط با همزیستن بلکه به انجام رساندن کارهای بزرگ و پرارج دانست. و به همین سبب کسانی که بیش از دیگران در تأمین این همکاری سهم داشته اند باید سهمشان در حکومت بیش از دیگران باشد”(همان،۱۵۸-۱۶۲). از این رو از نظر ارسطو هدف از تشکیل یک جامعه سیاسی اتحاد نظامی برای دفاع یا سوادگری نیست. این هدف از عهده مردان با فضیلت بر می آید نه نظامیان یا بازرگانان. هدف از تشکیل یک جامعه سیاسی نه براساس نفع طلبی و سودانگاری که از اندیشه های لیبرالیسم نتیجه می شود است نه برای تسلط و سلطه بر دیگران که به فاشیسم و توتالیتریسم منجر شود.

Aristotle | 10 Facts On The Famous Ancient Greek Philosopher | Learnodo  Newtonic

جامعه­ای که ارسطو بیش از دوهزار سال پیش از آن سخن گفت جامعه ای طبیعی که وضعیت مشترک بین انسان و حیوان ­است. انسانها برای رفع نیازمندیهای خود و خوشبخت زیستن نیاز به آن دارند. این خوشبختی با عقلانیتی بدست می­آید که وجه تمایز انسان از حیوان است. جامعه اجتماع سیاسی است با توانایی گفتاری که طبیعت بعنوان استعداد به انسانها اعطاء کرده در پی هماهنگی آگاهانه عرصه های گوناگون فعالیت انسان است. ارسطو در در کتاب اخلاق نیکوماخوس می گوید که فرد و جامعه از یکدیگر قابل تفکیک نیستند و معتقد است زمانی اخلاق بدست می آید که فرد عضوی از جامعه باشد. اخلاق در ذیل علم سیاست یا اخلاق عملی است. از نظر ارسطو فضایل اخلاقی بطور طبیعی در ما وجود دارد. این فضایل را می توان از طریق استمرار و عادت تکیمل نمود. ارسطو در کتاب اخلاق خود می گوید: “عاداتی که طبیعت در نهاد ما خلق نموده را نمی توان تغییر داد. مثلاً سنگی که بوسیله قوه ثقل کشانده می شود قادر نیست به خلاف آن عادت بیاید ولو به بی نهایت دفعه پرتاب شود و شعله آتش که صعود می کند، نزولش غیرممکن است وقس علیذا در کلیه اجسام که قادر نیستند عادات اولیه و ابتدائی خود را تغییر دهند” (ارسطو:۱۳۶۴٫ ۳۱). از این رو عرف و عادت بر قانون برتری دارد، قوانین باید از عرف و عادات مردم ریشه بگیرد (ارسطو: ۱۳۸۴، ۱۹۴). سیاستمدار هوشمند و بافضیلت کسی است که بهترین حکومت ممکن و قابل تحقق را می شناسد. حکومتی که تحققش عملی و زود و آسان باشد، و برعکس آنچه افلاطون می گوید بدنبال بنای حکومت آرمانی و ایده آل نباشد. چنین حکومتی نیازمند وسایل مادی فراوان است. ارسطو می گوید: “روش درست آن است که سازمانی را برای حکومت پیشنهاد کنیم که مردمان آن را به آسانی بپذیرند و در اوضاع و احوال موجود به شرکت در آن توانا باشند” (همان، ۲۰۳).

بنابراین دو ایده در فلسفه سیاسی ارسطو می توان مشخص کرد. یکی عدالت غایی است یعنی باید هدف یا فرجام یا ماهیت اساسی فعالیت اجتماعی را مد نظر قرار داد. دوم، عدالت افتخارآمیز است. فضیلتی دربردارد که منظور از هدف آن فعالیت است. استدلالی نیاز تا آن فعالیت نوعی فضیلت که شایسته پاداش است نشان دهد. سندل بیان می دارد که نظریه های مدرن درباره عدالت پرسش هایی مربوط به انصاف و حقوق را از استدلال هایی درباره افتخار و فضیلت و شایستگی اخلاقی جدا می کنند. عدالت برای ارسطو یعنی دادن حق هر فرد، آنچه که فرد شایستگی اش را دارد (سندل:۱۳۹۳، ۲۵۲-۲۵۵).  مثالی که ارسطو می زند اینست که میگوید فرض بگیرید ما می خواهیم فلوت توزیع کنیم. اما بهترین فلوت را به چه کسی بدهیم؟ ارسطو می گوید: بهترین نوازندگان فلوت. که البته بر نظر می آید نوعی تبعیض است که تنها کسی که توانایی خوب زدن آن را دارد باید صاحب فلوت باشد نه کسی که ثروت بیشتر دارد یا زیبایی فیزیکی یا شانس بیشتری دارد. اما بهرحال نکته اینست که ما برای توزیع فلوت باید بدنبال بهترین نوازنده فلوت باشیم، چرا؟ ارسطو فکر میکند زیرا این همان هدفی است که فلوت برای آن درست شده است، نواختن شدن به خوبی. یعنی هدف و غایت ساختن یک فلوت اینست که یکی بهترین موسیقی را از آن تولید کند از این نظر فضیلت مندی مرتبط است با هماهنگی با غایت و هدف بودن دیگر چیزها و فعالیت ها است. اما هیچ کس صرفاً با خواندن کتاب یا گوش دادن به یک استاد نمی تواند یک نوازنده فلوت خوب باشد. باید تمرین کند. فضیلت اخلاقی چیزی است که با عمل بدست می آید. باید عادات درست را پرورش دهیم. این هدف اولیه قانون است (سندل: ۱۳۹۳، ۲۶۶-۲۶۷).

ارسطو می گوید این وظیفه ما است که استعدادها و امکاناتی خود را به فعل درآوریم. این با تمرین بدست می آید. قانونگذاران باید با قوانین مردم به این سو وادارند. بعبارتی جامعه خوب از جامعه بد به این صورت می توان تمیز داد. جامعه خوب با تربیت مناسب اختلافات در رفتار را به سوی وحدت و هم نوایی می کشاند. این چنین است که هر عمل و هرکنکاش به نیت سود و خیری است. هر عمل مهارت و فضیلت را دربردارد که مخصوص آن است (ارسطو، ۱۳۶۴٫ ۱). به نظر مک اینتایر یادگیری مهارت های تکنیکی را به نوعی از فضیلت­ها مرتبط می کند که بر پایه عادات ساخته می شوند به این نحو که فضیلت های عالی از طریق ساختارهای اجتماعی بدست می آید. این واقعیت گرای عملی شامل افرادی ماهر با فضیلت های عالی و حقوق اخلاقی و مهارت های تکنیکی می شود طبیعت جهان در یک درجه ای از تقابل و تخاصم است. دانستن اینکه چطور می توان آن را برای بهتر زندگی کردن تلطیف کرد یک مهارت است. مک اینتایر تاکید دارد که یک نفر که صاحب فضیلت عدالت است می داند که چطور قانون را بکار برد. چطور جامعه را برای بهتر زندگی کردن بپذیرد (Knight: 2007.155).

در جامعه است که فرد در آن پرورش می یابد و با تربیت دقیق و عادت سازی است دستیابی به فضیلت محقق می شود. از نظر ارسطو شخصیت هم با عادت شکل می گیرد، واژه یونانی «اتوس» که «اکتیز» (اخلاق) از آن گرفته شده است به معنای عادت و نیز شخصیت است. اما عادت سازی مستلزم وجود محیطی کلی است که بتواند زمینه را برای تلقین فضیلت فراهم آورد. بنابراین فضیلت اخلاقی برای اکثر آدمها حاصل نمی شود مگر آنکه در پولیس هایی بار آمده باشند که بدرستی اداره می شوند (کلوسکو: ۱۳۸۹، ۲۳۰-۲۳۱). از این رو ارسطو برای انسان کارکردی قائل است که کار معین خود را بدرستی و مطابق با کمال انجام دهد. سعادت برای انسان حالتی پایدار در زندگی است که اگر بر پایه­ی اصول اخلاقی صحیح هدایت شود موجب سعادتمندی و نیکبختی ما می شود. این نوع اخلاق طبیعت گرا و غایت گرا است (باربت، ۱۳۸۵٫ ۴۷- ۵۴).

ارسال یک پاسخ

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید