تاریخچه نوسازی اقتصادی

0
27
حالت شب

 

 

بعد از جنگ ۸ ساله با عراق اقتصاد ایران دچار ورشکستگی بزرگ شده بود که برای رشد نیازمند اصلاحات ساختاری زیادی بود. خرابی های جنگ و مشکلات مالی و معنوی ناشی از آن، مسأله مهاجران و اسرای جنگی، کاهش سرمایه ملی، نابودی مراکز تولید، محاصره اقتصادی و بطور کلی نابسامانی های اقتصادی و تنگناهای سیاست داخلی، موجودیت جمهوری اسلامی را شدیداً تهدید می کرد. اصلاح طلبان اقتصادی برای سامان دادن به اوضاع داخلی و بازسازی کشور، اصلاح طلبی اقتصادی را سرلوحه کار خویش قرار دادند (ازغندی: ۱۳۸۶، ۱۵).

تفکر بعد از جنگ بر روی مسائل اقتصادی متمرکز شد. اینطور فکر می شد همانند کشورهای سرمایه داری غرب با بدست آوردن پول و سرمایه می توان زندگی بهتری ساخت، می توان مرگ و میرها کاهش داد، زاد و ولدها افزایش داد، برای خیلی از بیماریها درمانی پیدا کرد، آب تمیز در دسترس همگان قرار داد، بازار برای بیکاران ایجاد کرد، و با افزایش جمعیت جوان می توان ثروت زیادی تولید کرد. اینها همه در گرو این بود جامعه در پی این نظر اسمیت رود که باید نفع خود را پی گیری کرد. از این رو هاشمی رفسنجانی با نادیده گرفتن ایده های آیت الله خمینی با روش عملگرایانه بسمت اقتصاد لیبرالی گام برداشت. (۲۴۵-۲۴۶ Ashraf: 2001. ).  

IRAN – UNITED STATES US sanctions tank Iran's economy

نتایج بازسازی اقتصادی

از نتایج توسعه اقتصادی؛ رواج اندیشه های لیبرالی در دوره هاشمی بود. پیروی از اجرای سیاست های صندوق بین المللی پول که خواستار اصلاح ساختاری در کشور بود. سیاست های نظیر تعدیل های نظارت و ساختار جمعی، شفافیت صنایع و نهادهای بانکی، بانک مرکزی مستقل، آزاد و باز نمودن بازارهای مالی داخلی، آزادسازی سیاست های وارداتی و قوانین سرمایه گذاری خارجی همگی به رایج شدن اندیشه های لیبرالی و دموکراسی خواهانه کمک می کند. (هانتینگتون، برژنیسکی: ۱۳۸۳، ۲۵۴).

توسعه اقتصادی بعنوان عامل اصلی دموکراسی شدن است. سطح بالای توسعه اقتصادی منجر به سطح آموزش عمومی بالا و گسترش طبقه متوسط گسترده می شود که باعث رفتارهای فرهنگ مدنی، گرایش ها و طرز فکر حمایت از دموکراسی شدن امنیت، رضایت و شایستگی و اهلیت می شود (هانتینگتون: ۱۳۸۱، ۷۹). ثروت و رفاه باعث ایجاد ارزش های براساس شایسته سالاری و ارزشمندی ثروت می شود که دنبال آن باعث تقویت نگرش های تساهل آمیز و احترام به حقوق مالکیت و در نتیجه دموکراسی می شود (هانتینگتون، برژنیسکی: ۱۳۸۳، ۲۷۰). مبنای توسعه اقتصادی مبنای برای دموکراسی ایجاد می کند (هانتینگتون: ۱۳۸۱، ۶۹).

اصولاً دموکراسی بیشتر در کشورهای مرفه است تا در کشورهای فقیر، در واقع همانطور لیپست[۱] می گوید هر چه کشوری ثروتمندتر باشد، احتمال بیشتری است که دموکراسی در آن پایدار بماند، به عبارتی کشورهای ثروتمند تمایل بیشتری دارند دموکرات شوند Vanhanen: 2003, 17)).

بر اساس دیدگاه لیپست دموکراسی در کشورهای پا می گیرد و می ماند که سطح رفاه بالای داشته باشند. دلیلی که برای آن آورده می شود اینست که همانطور که کشور توسعه پیدا می کند، ساختار اجتماعی پیچیده تر می شود، گروه های جدید ظاهر می شوند و سازماندهی می شوند، کارگران خواستار سهیم شدن با کارفرمایان می شوند، در نتیجه سیستم نمی تواند تحت فرماندهی دیکتاتوری بطور موثری اداره شود. جامعه پیچیده می شود، تغییرات تکنولوژیک باعث ایجاد تولیدات مستقیم با حدی از استقلال و اطلاعات خصوصی، جامعه مدنی ظهور پیدا می کند و در نتیجه فورم های دیکتاتوری برای کنترل جامعه اثرشان را از دست می دهند.( Przeworski: 2001, 6)

اما نکته مهم در مورد دوران هاشمی این است که اگرچه توسعه اقتصادی گسترده که با صنعتی شدن همراه است و به دموکراسی شدن مدد می رساند، اما ثروتی که از فروش نفت بدست می آید چنین خاصیتی ندارد. درآمدهای نفت عاید دولت می شود و بر قدرت بوروکراسی دولت می افزاید زیرا نیاز به گرفتن مالیات را از بین می برد (هانتینگتون: ۱۳۸۱، ۷۴). بنابراین مشکل گذار ایران به سوی دموکراسی همچنان پایدار می ماند و به دوره بعد منتقل می شود.

[۱] . lipset

ارسال یک پاسخ

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید