حالت شب

آرامش دوستدار چه می گوید؟

آرامش دوستدار می گوید تمام مشکل جامعه ایران دین است. دین باعث عقب مندگی ما و مانع دموکراسی است. از نظر آرامش دوستدار دین واقعیتی قدسی است. اما مسئله مواجهه انسان با واقعیت قدسی و دیگری واکنش انسان بر اثر این مواجه منجر به شکل گیری فرهنگ دینی می شود. این فرهنگ دینی واقعیت قدسی را جای پرسش، تحلیل و استدلال در هدایت جمع و فرد می گیرد. یعنی حتی اگر پرسشی صورت گیرد استخبار است. فرهنگ دینی انحصارطلب است، یعنی هر دینی فقط مرجع خودش را قبول دارد. ادعای برتری خبر بر دلیل دارد.  خبر را ارزشمندتر از استدلال ورزی می داند. تصور می کند منشأ خبر فرا بشری و در جهانی دیگر و در نتیجه غیرقابل دسترس است. این فرهنگ دینی تمام خواه است. یعنی در هیچ زمینه ای نمی گذارد عنان فرد از دستش خارج شود. و البته مهمترین مشکل این فرهنگ دینی مقاومت درونی است که خود نتیجه همین فرهنگ دینی است. آرامش دوستدار بطور صریح می گوید باید همیشه شک کرد و خدا کنار گذاشت و از نو خود را ساخت. باید دست از سر مقصر دانستن دیگران برداریم، واکنش های خوش خیالانه نداشته باشیم. آرامش دوستدار می گوید، اینکه تفکر همینی است که ما میکنیم مخصوص مبتلایان به مقاومت درونی است. بدتر اینکه دلمان را با انگشت گذاشتن روی معدود استعدادها و شاعران مان خوش می کنیم. در حالی که همان معدود استعدادها نیز موضعگیری هاشان بر محور اسلام است. برای مثال مورخین اسلامی همانند تاریخنگاری هر چه به سود و زیان اسلام بود ثبت کردند. این اسلام، اسلام بیماران جنسی است که مرد و زن را در حد ماشین جنسی تقلیل داده. باید دانست ظلمت هر اعتقادی، حقیقت هر اعتقاد است. حقیقت بدین معنا آن ناپرسیده و نادانسته ای است که با احاطه درونی اش بر ما فرهنگی می شود، یعنی احساس جمعی را تسخیر می کند و شالوده اعتقاد را می ریزد. ناشی از همان فرهنگ دینی است.

Facebookآرامش دوستدار می خواهد به این برسد، حقیقت اعتقادی چیست و چگونه فرهنگ ما با آن آغاز می گردد، چرا این حقیقت اعتقادی بایستی بستر و مسیر فرهنگ ما را از پیش معین کرده باشد. آرامش دوستدار مشکل عمده را در این می بیند که قرآن در همه جای فرهنگ اسلامی مان حضور آشکار و نهان دارد. وضع آنچنان خراب است که به دشواری می توان استعداد بالنده و باروری در این فرهنگ یافت که داغ آن کتاب به پیشانی اش نخورده باشد. در این فرهنگ ایمان در برابر تفکر است. ایمان در واقع به هر کس و هر امری که در شمول اغراض خود بتواند برای یک فرد یا جمع تکیه گاه حیاتی به چیره ترین معنای آن باشد. این تکیه گاه حیاتی، چون در پرسش ناپذیری اش حقیقت باور باقی می ماند، می بایستی در ناکاویدنی بودنش تاریکی محض باشد. یعنی: ایمان و اعتقاد عبارت از وابستگی درونی و رفتاری ما به پندارهایی ست که به عللی بر ما مستولی دارند. این پندارهای مستولی در معرض پرسش واقع نمی شوند. تفکر یعنی پرسش و جویندگی از جمله اینکه حقیقت چیست؟ هر بنیادی را کاویدنی و پرسیدنی می داند. این چاه توحید، نبوت، وعد وعیده که ما را در خود سرنگون ساخته است، تنها کسی بخوبی شناخت فردوسی بود. چاهی که هنوز در آنیم، و ما را در جهان بی سیرت و ذلیل کرده: نمود بارزش جمهوری اسلامی است که افراد در این نظام تار و پودشان حصور و محکوم به خداست چنین موجودی چون آزاد نیست، نه تنها در نهاد خود ممنوع الفکر است. بلکه اساساً تفکر نمی شناسد (آرامش دوستدار:۱۳۸۳، ۱۳-۴۱۹). نتیجه: آزادی باید با فکر آغاز شود و فکر با آزادی اما آزادی با اسلام منافات دارد. کاملاً واضع است که موضعی که آرامش دوستدار سخت طرفدار آن است و از آن جایگاه فرهنگ دینی ما را می کوبد، غرب است. و می خواهد همانند غرب، دین را از پهنه زندگی خود کنار بزنیم و آزاد باندیشیم. تا بسوی صنعت، تکنولوژی و دموکراسی بریم.

نویسنده: حجت قلندری

ارسال یک پاسخ

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید