حالت شب

اصالت[۱]

Authenticity اغلب بد ترجمه می شود و گاهی اصلاً بد فهمیده می شود. در ایران معمولاً اصالت ترجمه authenticity می دانند. اما ما با این ترجمه زیاد موافق نیستیم. بنابراین خود واژه Authenticity بکار می گیریم. Authentic  از ریشه یونانی autos یعنی self و asus یعنی life زندگی روح در زبان سانسکریت گرفته شده است. در حالی که بیشتر ما تصور می کنیم از شرایط واقعی خودمان درکی داریم، اما برای authentic بودن نیازمند درک عمیق تری از خود، زندگی، کار و روابطمان هستیم و اینکه چطور زندگی کنیم. بتوانیم authentic باشیم. در این وسط عللی باعث می شود authenticity بد فهمیده شود. مهمترین آن اینست که authenticity برای هر کسی شخصی و خاص است. که باعث می شود تعریف جهانشمولی از آن سخت شود. دوم: آنچه برای ما authentic معنی می دهد در سراسر زندگیمان همانطور که ما رشد و تکامل می کنیم در حال تغییر است. سوم: بخاطر طبیعت پیچیده authenticity درست، خیلی از ما مایل نیستیم یک نگاه صادقانه ای به خودمان داشته باشیم، از حقیقت های خودمان صحبت کنیم، یا به روش درست زندگی کنیم. این مقاومت برپایه یک تعداد از عوامل شخصی است. ترس از شرمساری، برنامه ریزی های خانوادگی، انتظارات اجتماعی و غیره (Robbins: 2009, 5). Authenticity را کمی بیشتر می شکافیم.

Authenticity (SOCIAL PSYCHOLOGY) - iResearchNet

۵ اصل اساسیauthenticity شامل؟۱- شناخت خود ۲- زدودن ترس ۳- بیان خود ۴- شجاعت و جسارت ۵- افتخار به آنچه هستیم.  این اصول به ما می گویند که چگونه می توانیم بیشتر واقعی باشیم، در روابطمان، در کار، در زندگی. هر یک دومی را می سازد. و با هم یک روش جدید در authenticity است که می تواند زندگی ما را دگرگون کند. شناخت خود مسئله سفر در درون و فهم این واقعیت است که از دیگران متمایز هستیم. برای اینکه خود را بطور عمیق بشناسیم لازم است آگاهیمان در مورد خودمان افزایش دهیم، از طریق توجه به آنچه می گویم و انجام می دهیم، اینکه چطور با دیگران برخورد داریم، چه افکار و احساساتی داریم و چطور زندگی می کنیم. از این رو لازم است یک شخصیت شناسی خوب از خودمان داشته باشیم. تست های روانشناسی در این زمینه می توانند کمک کنند. و مهمتر اینکه استعدادها، توانای هایمان بشناسیم و برای آنها ارزش قائل شویم. از طرف دیگر لازم است در مورد ضعف های خودمان خویشتن دار باشیم، بدانیم که هیچ کس عالی نیست. هر کسی نقص های دارد. مهم آن است که سعی مان را می کنیم که در هر لحظه از زندگی بهترین باشیم. پس پذیریش خود یک جنبه مهم از فهم خود است. بدون اینکه بخواهیم قربانی یا دراماتیک جلوه کنیم. باید در ما این پرورش یابد که از عهده چالش ها و مشکلات زندگی برخواهیم آمد. اما گرفتن بازخورد مهم است. باید به مردم و جوامع دیگر اجازه داد که در مورد شما و جامعه تان صادق باشند. نقد و ارزیابی دیگران باعث می شود به فهم عمیقی تر از خود برسیم (Robbins: 2009, 85-91).

بحث authenticity همیشه یک بخش از اندیشه غرب بوده است. سقراط زمانی می گفت خودت را بشناس[۲] یک تمایز بین authentic  و unauthentic ایجاد می کرد. همینطور آگوستین و لوکیوس سنکا[۳]  آنچه درونی[۴] است را ارزشمند و متعالی درنظر می گیرند و آنچه بیرونی است را کذب و ساختگی می دانند. در مورد سقراط خودشناسی authentic یک مسئله درونی مربوط به ویژگی های شخصی خاص نیست، بخاطر اینکه سقراط با مفهوم خودself بعنوان یک فرد با درونیات شخصی نگاه نمی کند. بلکه انسانها بعنوان بخشی از یک شبکه کیهانی مرتبط بهم هستند، و فردگرایی در رابطه با شبکه کلی فهم می شود. در مورد آگوستین خود درونی مربوط به خدا و خود بیرونی مربوط به جهان بیرونی است. خود درونی منبع عمل[۵] است و خدا منبع اصلی اعمالمان است. پس درحالی که درونی گرایی ما را به نیروهای مخفی درونمان نزدیک تر می کند، اما در عین حال درونی گرایی[۶] غیرقابل اعتماد و ناقص است (Somogy:2012, 13-14). Authenticity  به ما می گوید، صدای داخلی مهم است. چراکه به ما می گوید چه چیزی درست است، کار اخلاقی درست چیست. این به این معنی است که من یک فرد مستقل و مهم هستم، که بسوی یک انسان کامل و صحیح در حرکت هستم. بنابراین آنچه لازم است با آن در ارتباط دائم باشیم منابعی است که ریشه در درونمان دارد. این نگاه باعث چرخش بزرگی در فرهنگ مدرنیته شده است. یک نوع جدید از درونیات که در آن ما به خودمان بعنوان موجوداتی با عمق درونی می بینیم. البته این نوع نگاه ما را جدا از خدا، و the Ideas نمی کند. بلکه اتفاقاً می تواند نسبت درستی تر با آنها برقرار کنیم. همانطور سنت آگوستین می گوید جاده بسوی خدا از درون خود ما می گذرد (Taylor: 2003, 26-27).

برای هایدگر مسئله authenticity مسئله راه های مختلف بودن being است. و اهمیتش بر روی مدها و جهت ها است. مهمتر اینکه این authenticity براساس خودتفسیری است. تفسیری که از گذر فرهنگ، تاریخ می گذرد. یک بازتاب آینه ای فوری نیست. از نظر هایدگر authentic ما را قادر می سازد تا بتوانیم  وجود existence توجیه کنیم، که به نوبه خود باعث هدایت تفسیر می شود. یعنی وقتی دازاین[۷] authentic  است، آن می تواند تصمیم بگیرد برای خودش، که هم بعنوان یک واحد وجودی و هم ترکیب وجودی بتواند در یک جنبه خاصی شکفته شود. این از این جهت مهمه چون باتوجه به مسئله بسته بودن چرخه تفسیر، هایدگر پیشنهاد می دهد که authentic بودن ما را قادر می سازد تا بدانیم چه وقت ما می رسیم به افق نهایی آنجا که بتوانیم هستی[۸] را بفهمیم. به نظر هایدگر ما به عمیق ترین افق فهم، زمانی می رسیم که ما بتوانیم منابع اولیه، اصول ابتدایی و خاک بومی هر آنچه بطور روزمره با آن سروکار داریم را کشف و آشکار کنیم. (Dreyfus: 2002, 323-327) بعبارتی برای هایدگر مسئله authenticity  و inauthenticity  مسئله رابطه پدیدارشناسی و هستی بنیادین است.[۹] در پدیدارشناسی مسئله رابطه با چیزها در زمان روزمره است. در روشی که ما با آنها و با خودمان و با دیگران در جهان برخورد داریم. بنابراین inauthenticity هست و اول در جهان می آید. به عبارتی دیگر هیچ کس Authentic بدنیا نمی آید (Stambaugh: 1991, 17-18). چراکه برای هایدگر Authentic چیزی نیست که بطور اتوماتیک در فرد باشد بلکه چیزی است که باید برای آن تلاش کرد و بدستش آورد. برای هایدگر inauthenticity در لحظه اضطراب تجربه بدست می آید، یا در پیش بینی مرگ یا موفقیت (Stambaugh: 1991,20-21) هایدگر می گوید آن کاملاً احتمالش است که یک نفر راهی پیدا کند authenticity زندگی کند و البته این کار ارزشمند است. که ربطی به خوش زندگی کردن یا در لذت بودن ندارد. authenticity  بیشتر در رابطه فرد با خودش است. در واقع تحقق بخشیدن به وجود انسانی خود است (Crowe: 2006, 136).در حالی که  Inauthentically یعنی اگر من بی توجه به نیازهای درونی ام باشم. اگر من به آنهارا نادیده بگیرم. یا اگر من طوری برنامه زندگی ام را بچینم که برخلاف آنچه هستم بخواهم بشوم (Alessandero: 2002, 6). اما  Authenticity دشمن خواسته های که از درون می آید نیست. بلکه اتفاقاً آنها را دربرمی گیرد (Taylor: 2003, 41).

جین روبین[۱۰] و اوبر دریفوس[۱۱] آنچه را هایدگر authenticity در هستی و زمان از آن نام می برد، یک نسخه سکولار شده از نوع مذهبی است. یعنی آنچه که کی یرکه گارد بعنوان نوعی از خود-نابودی روحی در مقابل خدا نام می برد. برای درک این خود-نابودی کی یرکه گارد می گوید یک انسان زمانی کمال می یابد و در بالاترین درجه قرار می گیرد که بطور کامل با خدا تطبیق یابد، طوری که هیچی ازش نماند (Wrathall: 2000,13). اما برای سارتر authenticity نوعی ساختن خودself است. پروژه ای که باید به سرانجام برسد. یعنی از نظر او انسان نمی تواند authentic باشد، بلکه سعی می کند که authentic بشود. برای سارتر آرزوی اینکه authentic بشویم آرزوی اینست که خدا بشویم. خدا کاملاً خود-هویتدار و خود-سبب است. سارتر این حرف اسپینوزا را می پذیرد، خدا تنها موجودی است که خودش بنای وجودی خودش است. خدا همیشه چیزی است که هست. اما متاسفانه ما خدا نیستیم. Authenticity یعنی این را فرض گرفته ایم که برده هستیم، و کامل نیستیم. از نظر سارتر این یک ایمان بد است. سارتر از این جهت هایدگر را متهم به ترویج ایمان بد می کند. و با نیچه موافق است که باید گفت ما خدا را کشته ایم. اما خلاء ایجاد شده را چه کنیم. سارتر می گوید برای غلبه و پر کردن این خلاء ما انسانها میبایستی خود خدا بشویم. از این رو برای اینکه خدا شویم، میبایستی تلاش کنیم. سعی کنیم بر محدودیت های خود غلبه کنیم. شرایط حاکم و واقعیت فعلی را نپذیریم (Jacob: 2005, 105).


[۱] . Authenticity

[۲] . Know thyself

[۳] . Lucius Annaeus Seneca

[۴] . Inner

[۵] . action

[۶] . Introspection

[۷] . Dasein

[۸] . Being

[۹] . phenomenology and fundamental ontology

[۱۰] . Jane Rubin

[۱۱] . Hubert Dreyfus

ارسال یک پاسخ

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید