حالت شب

در نگاه جامعه گرایان عمل جایگزین زبان بازنمایی­کننده می شود. زبان دیگر بر پایه مبنای اساسی منطق، ریاضیات و کلاً بر پایه آنچه فیلسوفان تحلیلی می گویند نیست. زبان از میل و غریزه می آید. میل و غریزه است که در هر محیطی و شرایطی زبان کاربردی خاص خود را بوجود می آورد. این معنی می دهد که عمل و کنش بر زبان اولویت دارد. عمل و کنش خود نیز از میل و غریزه می آیند. مک اینتایر همانند هیوم معتقده علل کنش از میل و غریزه برمی آید (Knight: 2007.104-105). این نگرش نوعی نظام معرفتی بوجود می آورد که از متافیزیک گرایی، بنیادگرایی و حتی نگاه معرفتی بازنمایی واقع گرایان گریزان است. معرفت و حقیقت در بستر زیستن و استقرار عملی انسان در جهانی که در آن در حال زندگی است بدست می آید که با تناسب تغییر در وضعیت زندگی عوض می شود. این نگاه کاربردی و زندگی مدار از این نگرش ارسطوی ناشی می شود. که زندگی هر قومی هر سنتی موردی خاص است که تدبیر بهتر زیستن آن با عقل عملی است. از نظر ارسطو دانش عملی در مقابل دانش نظری است. ارسطو سیاست و اخلاق را اشکالی از دانش عملی و ریاضیات و صورت نیکی که افلاطون نخستین اصل شناخت اخلاقی می نامد دانش نظری می نامد. مثلاً پژوهش ریاضی در ماهیت مثلث و یا اعداد اول تأثیری بر خود این موجودیتها ندارد. این نوع پژوهش لایتغیر و ثابت می ماند. یا در مورد مثلث بصورت عام منظور است نه مثلثهای خاصی که در جهان محسوس یافت می شود و مهمتر اینکه نتیجه و خروجی پژوهش کاملاً قطعی و قاطع است. بنابراین دانش نظری موضوعات جهانشمول و ضروری هستند. ارسطو معتقد است اما دانشی که در اخلاق و سیاست در پی اش هستیم کاملاً متفاوت است. چون غایت متفاوتی دارد. ارسطو می گوید این موضوعات فی نفسه و به عنوان غایتی در خودشان مورد پژوهش قرار نمی گیرند. بلکه بخاطر اینست که برای انجام عمل به کمک ما بیایند. اینها موضوعات خاصی هستند که شرایطی که در آن باید دست به عمل زد فرق می کند. چون باید این قواعد را در مورد خاص به کار بست، بنابراین شناخت اخلاقی از طریق پژوهش در موارد خاص بیشمار است و مهمتر اینکه این نوع شناخت از طریق تجربه بدست می آید نه صرفاً بکارگیری قوه عقلانی مجرد و چون تغییرپذیر و موردی است بنابراین ذاتاً غیردقیق است (کلوسکو: ۱۳۸۹، ۲۱۶-۲۲۳).

Practical Royalty Free Vector Image - VectorStock

مایکل سندل این تمایز بنیادین ارسطو برای توضیح تحول معرفتی در درون جامعه دقیق تر بیان می کند: برای انجام امور بصورت فضیلت مند نیازمند تمرین هستیم. این با تکرار و عادت به کار خوب بدست آید. ما با انجام کارهای عادلانه فردی عادل و با انجام کارهای معتدل میانه رو و وقتی کارهای شجاعانه انجام می دهیم شجاع می شویم. اما عادات را نمی توانند کل فضیلت اخلاقی دانست. همیشه موقعیت های جدید ظهور می کنند و ما نیاز داریم بدانیم کدام عادات خوب و عاقلانه و عملی است. به عبارتی نیازمند قضاوت هستیم که کدام را انتخاب کنیم. پیشنهاد ارسطو بکارگیری دانش عملی است دانش عملی که در موقعیت های خاص و با توجه به خیر انسانی که در آن لحظه لازم است مطرح می شود (سندل: ۱۳۹۳، ۲۶۸-۲۶۹).

تیلور[۱] نیز تقریباً همچین نظری دارد او تحول معرفتی را گذار از یک موضع به موضع دیگری می داند که بخاطر از کارافتادگی موضع سابق است یا خیرات برتری در کار است. تیلور گذاری را قابل توجیه و عقلانی می داند که بر اساس تعقل عملی باشد. عقل عملی انسان طوری طراحی شده است تا از عهده وضعیت هایی جدید برآید. این نوعی تعقل در تحولات و گذارهاست. اما نکته اصلی تیلور اینست که هیچ معیاری برای برتری اخلاقی یک خیر نسبت به دیگری وجود ندارد و نمی تواند وجود داشته باشد. هر چشم انداز فردی بر اساس تجربه فرد در مواجه با بحرانها و پیشامدها است. فاعل می تواند قرائت اش از داستان زندگی خود را بر اساس تجربه و پیشامدها تغییر دهد. حتی ایمان به خدا وجودی که در فراسوی تجربه اخلاقی من قرار دارد، می تواند عقلانی باشد. به عبارتی تعقل و استدلال عملی موقتی مربوط به همان وضع می باشد. تنها در آن وضع خاص و با ارجاع به تجربه است که تصمیم گیری ها و موضع گیری ها می توانند عقلانی باشند. بنابراین عقلانیت فاعل با عبارات مهم و اصلی اینگونه می توان ارزیابی کرد که چه میزان پاسخ او درست بوده یا غلط. به عبارتی عقلانیت فاعل با درستی پاسخ هایی او سنجیده می شود. البته این در تقابل با نظریه ای جدیدتر اخلاقی قرار می گیرد که نسبی گرایی هستند و بر آزادی، استقلال، تعقل، اراده خود فرد تأکید دارند تا بر نتایج آن. اما نگاه تیلور بر مبنای محکم تری استوار است او وجود نظم بیرون برعکس نسبی گرایان می پذیرد. وقتی نظم عینی در طبیعت و جهان پذیرفته می شود بالطبع می توان برخی برداشت های را مورد قضاوت قرار داد و گفت کدام درست و کدام غلط هستند (توسلی، ۱۳۸۶: ۱۴۹-۱۵۵).

[۱] . چارلز تیلور بنظر می آید بیشتر نگاه مذهبی دارد. سکولاریسم را نقد می کند و اعتقادات مسیحی را ارج می نهد. از خودی می گوید که در آن مذهب بعنوان یک چارچوبی کار می کند که بمانند زنجیر مردم را به یکدیگر وصل می کند. چارلز تایلور به این نگرش لیبرالی که انسانها موجودات خودکفا و خارج از جامعه شکایت می کند. در عوض تایلور از نگرش ارسطوی که انسان یک حیوان سیاسی است دفاع می کند بخاطر اینکه انسان خارج از پولیس خودکفا نیست (منابع اینترنتی، Bell) چارلز تیلور جامعه ای را توصیف می کند که بصورت بخشی است، جامعه فرهنگی با دلبستگی های احساساتی و حساس به سرنوشتش. هر آنچه که بر فرد رخ دهد بر جامعه نیز رخ خواهد داد.( (James; 1997.18-19

ارسال یک پاسخ

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید