حالت شب

حجت قلندری

مکتب جماعت‌گرایی[۱] در واکنش به فردگرایی افسارگسیختۀ نظریه‌های لیبرالی که ریشه در انسان‌شناسی فلسفی عصر روشنگری داشت، شکل گرفت. نقطه تمرکز انتقادات جماعت‌گرایان این ایدۀ محوری است که در نتیجه ترویج آموزۀ فردگرایی، بنیان‌های اخلاق و به تبع آن پیوندهای اجتماعی سست شده و تمامِ خویشتن انسانی با گسست از تاریخ و سنت اجتماعی، به هویتی انتزاعی به نام «فرد» فروکاهیده است.

السدیرمک‌اینتایر، یکی از چهره‌های شاخص مکتب جماعت‌گرایی، با نقد مدرنیته غربی بر این باور است که از دوران روشنگری به این‌سو باورهای اخلاقی ماقبل مدرنیته به دلیل پیوند با کیهان‌شناسی غایت‌گرایانۀ ارسطویی واجد ویژگی‌هایی هم‌چون عینیت[۲]، غیرشخصی‌گرایی[۳] و جهان‌شمولیت[۴] بودند که در پیِ غلبۀ نگرش مکانیکی به طبیعت و خودبنیاد پنداشته شدن عقل انسانی از چنین پشتوانه و ویژگی‌هایی محروم شدند. در حقیقت مدرنیته در جامعه غربی در رابطه با اخلاق، یک تناقض ژرف پدید اورد که متعاقب آن، از یک‌سو باورهای اخلاقی به‌شدت شخصی‌شده بودند و دیگر عینیت و شمولیت نداشتند و از سوی دیگر، جهان‌بینی‌های جدیدی به‌وجود آمده بود که از هرگونه جهت‌گیری غایتمندانه تهی بودند. در پاسخ به این تناقض، مک‌اینتایر احیاء و بازسازی جامعۀ اخلاقی را مبتنی بر «گزینش بهترین معیارها» و «فن اخلاقی زیستن» پیشنهاد می‌کند. بر اساس این ایده‌ها، و با توجه به غنایِ فرهنگی سنت‌ها می‌بایست به گفتگو و تضارب آراء میان سنت‌ها گوش فراداد تا بتوان به سنتی که پشتوانۀ قابل قبولی برای جامعه اخلاق‌مدار ارائه می‌دهد، اتکا نمود. همچنین با اتکاء بر اندیشه ارسطوییِ آموختن فنون اخلاق، او یادگیری و تکرار امور پسندیدۀ اخلاقی در سنت‌ها مختلف را برای ساخت یک جامعه اخلاقی پیشنهاد می‌کند.


[۱]  Communitarianism

[۲] Objectivity

[۳] Impersonality

[۴] Universality

ارسال یک پاسخ

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید